من از همون اول آدم تحلیل کردن نبودم؛ تحلیل کردن هاى خیلى بزرگ و مهم.

اما تمام افراد مهم زندگیم از تحلیل کردن خوششون میومد.

در این بین چون عشق شما رو به مسیرهایى میبره که فکرشو هم نمی کنید و تخیلش رو هم، 

من هم تحلیل میکردم، زیاد، با تمام تلاش.

سوراخ هاى ذهنم رو پیدا مى کردم و سوراخ هاى ذهن ها رو.

و البته که چون آدم تحلیل کردن نبودم، انسانهایى که آدم تحلیل بودن، تشخیص میدادن باگ داستان رو .

انقدر به بودن اونها و متقابلاً تحلیل کردن ادامه دادم که جزیى از من شد. مثل یه غده سرطانى کنارم موند.

هر از گاهى میاد سراغم و از خوندن یا نوشتن یا حرف زدن یا شنیدن تحلیل هاى جالب خوشحال میشم. این خوشحالى انگار حاصل تصور ى کسانیه که توى ذهنم مهمن و از شنیدن تحلیل نمره های بیشترى بهم میدادن. انگار تبدیل میشم به کسى که کشفى کرده و میخواد کارنامه ش رو که کمى پیشرفت کرده به اطرافیان مهمش نشون بده.

اما میخوام این رو بگم

که من آدم تحلیل کردن نیستم.

شما هم آدم تحلیل کردن نباشید.

تحلیل کردن شاید نقطه هایى رو در ذهن باز کنه اما نقطه هایى رو در قلب میبنده.

و به نظرم بچسبید به قلبتون.

عضوى که به نظرم خیلى دوست داشتنى تر از سلطان اندامها؛ مغزه.

هیچ وقت نفهمیدم بهره گیرى از مغز به جز بهتر شدن کارنامه آدم در چشم افراد مهم[که البته تلاشی ست مذبوحانه و دست و پا زدنى ست غم انگیز] به چه دردى میخوره

قلب ، قلب، قلب عزیزم

 

 

پانوشت:

بعضى علوم از مغز براى رسیدن به قلب استفاده مى کنن. من راه هاى بدون واسطه رو بیشتر می پسندم مثل ادبیات و هنر. اما درباره بیوفوتون ها در کوانتوم بخونید و این شعر که در نظربازى ما بى خبران حیرانند.

 

پانوشت :

اگه هر کدومشون اینجا بودن میگفتن و همه این حرفهات خودش یه تحلیله و هر جوابى به جز پذیرش ، من رو دوباره در یه تحلیل دیگه با اونها میندازه اى کاش میتونستم بهشون بگم که آیا میدونن ضعیف ترین راه ارتباط و شناخت استدلاله؟ اما نمیشه گفت چون باید براشون ثابت کنى و من سالهاست که دیگه توان اثبات استدلال ها رو ندارم


مشخصات

تبلیغات

محل تبلیغات شما

آخرین ارسال ها

عکس آقای خامنه ای

برترین جستجو ها

آخرین جستجو ها

شرکت نونگار پردازش خیال بافی های یک پوچ گرا خدمات نوین رینگ دینگ نقاشی ساختمان-رنگ مولتی کالر-اجرای کناف مشاوره جوان نــگـــــــــارا ایمان-توکل-استقامت yekdarya دل آرام