شادى دیروزها!

خرید رو اگه کنار بذاریم، فیلم خوب! فیلمش خیلى خوب بود! هنر و تجربه یه فیلم داره " دوباره زندگى" . خیلى دوست داشتنى بود برام. خیلى یاد گرفتم ازش. یادم باشه از اون چراغاى رنگیش بگیرم ، یه بار قبلاً رفته بودم بگیرم نداشت آقاهه. از اون ریسه ها که هر چراغش یه رنگه. خیلى دوسشون دارم.

و لباس مرتب پوشیدن! بله ، برام شادى داره! کلاً مرتب بودن! احساس "همانطور که میخواهم، هستم" . آخه رفتیم خونه مادرشوهرم و بعد به مامانم اینا سر زدیم که خونه دوستامون بودن!

دوستامون یه آدرس مبل فروشى توى کرج دادن گفتن خیلى قشنگه! یادم باشه برم ببینم چشمام نوازش شه از زیبایى.

آقا شادى امروزم رو میخوام بگم. خیلى هیجان زده م [حالا یکى منو ببینه ساکت دراز کشیدم روى تخت و انگار حال ندارم. البته که حال جسمى ندارم چون دیروز بیرون بودم و همانطور که بارها گفته ام وقتى بیرون میرم فرداش له و لورده هستم. اما قلبم شاد و پرامیده و نبضِ درون مغزم خوشحال میزنه. چرا؟ چون یکى از دخترهایى که در گذشته میشناسم بهم دایرکت داد که همو ببینیم امروز و اخلاقش خیلى خوبه و من با خودم میگم شااااااید من یه دوست خوب قراره پیدا کنم، خدایا خدایا خدایا

من دلم دوست خوب میخواد دلم تنگ شده واسه داشتن یه دوست خوب.

 

 چرا بعضى لحظه ها شادى در رو نمیزنه؟ باید یه جورى کرد که شادى بره توى همه لحظه ها. اما چطورى؟؟

 

راستى من دیگه مطمئن شدم که ناراحتى ماله ابراز نکردن و عمل نکردنه. مثلاً ناراحتى از مرگ ماله زندگى نکردنه. ناراحتى از پیرى ماله جوونى نکردنه. ناراحتى از خود ماله ابراز نکردن کامله خوده. این حرف رو یه روز از على بابایى زاد شنیدم و صاف رفت توى مخم چون دنبال پاسخ سوالم بودم و تشنه جوابش. هرچى جلوتر میرم میبینم چقدر درست بوده حرفش.

مثلاً من گاهى ناراحتم از اینکه مسیرم رو نمیشناسم که چى کار میخوام بکنم توى زندگیم. بچه دوست دارم؟ ندارم؟ تحصیل دوست دارم؟ ندارم؟ شغل؟ خانه دارى؟ بیکارى؟ چه کوفتیو دوست دارم؟ و توى دیت شویى دوباره فهمیدم من چون همش راجع به اینا فکر مى کنم اینه وضعم؛ اگه عمل کنم ناراحتیم میره، اگه برم توى دل داستان.

و حرفى که به تازگى بابام توى همون مهمونى جمعه بهمون گفت که بچه ها ما یه مشکلى داریم که فکر میکنیم باید حتماً کارى کنیم در حالیکه کار چیه؟ کارى نیست؟ زندگى همینه. هرچى هست همین مسیره، لذت بردن ازش رو بلد نیستیم

من باید در روز هزارتا ذکر بگم که زندگى همینه بعد دوباره مغز دیوانه م برمیگرده میگه: خب حالا چى کار کنیم پس؟ سى سالمون شد و هیچ کار نکردیم ! [ حالا اینهمه کار کردم هااا به قرآن] 

 

 


مشخصات

  • دانلود + ادامه مطلب (منبع اصلی)
  • کلمات کلیدی: خیلى ,دوست ,شادى ,ماله ,زندگى ,ناراحتى ,دوست دارم؟ ,دارم؟ ندارم؟ ,زندگى همینه ,نکردنه ناراحتى ,خدایا خدایا ,دوست دارم؟ ندارم؟
  • در صورتی که این صفحه دارای محتوای مجرمانه است یا درخواست حذف آن را دارید لطفا گزارشدهید.

تبلیغات

محل تبلیغات شما
عکس آقای خامنه ای

برترین جستجو ها

آخرین جستجو ها

مشاوره انتخاب موضوع و مقاله بیس مدیریت 2019 جمعیت آزاد اندیشان لرستان (شهرستان بروجرد) دبیر کل علی علائی سویل زرند جوان میکروصنعت آپشن خودرو دلنوشته شیوا بسیار سفر باید تا پخته شود خامی... سایت تبلیغات قالیشویی